اولياء الله آملى
29
تاريخ رويان ( فارسى )
او را اصفهبد طبرستان نام نهادند « 1 » . اينقدر با آنكه مقصود از وضع اين كتاب اين سخن نيست ، براى افسانهء حسن عهد و وفادارى اولاد سوخرا ياد كرده شد . در وفا كوش ز آن جهت كه خداى * با وفادار جز وفا نكند رجعنا الى الحديث الاول . فى الجمله ، چون جاماسب به سبب موافقتى كه با بلاش داشت ، از قباد منهزم گشته ، در ارمنيه مقام ساخت . از دربند و خزر و صقلاب تاختنها مىبرد و حدود آن ولايت به حسن كفايت و يمن درايت خود مستخلص گردانيد و آنجا تأهل ساخت . حق تعالى او را فرزندان و اولاد گرامى كرامت گردانيد و اسباب مراد دست داد و دمبهدم ، مواد كامرانى متضاعف مىگشت و اسباب مرادات متزايد مىشد . و از آن فرزندان يكى را نرسى نام بود . چون پدر از دنيا رحلت كرد ، نرسى به جاى پدر بنشست و در سياست و صولت بر خلق بگشاد و بسيارى از ممالك بدانچه پدر داشت درافزود و صاحب حروب در بند اوست كه در عهد شاه انوشروان براى شاه حربها كرد و موافقت نموده ، براى انوشروان ممالك مستخلص مىگردانيد . و سيزده سال به قتال و جدال ، در آن نواحى اشتغال داشت ، تا تمامت آن جماعت مطيع فرمان او شدند و در بندى كه ساخته است و نسبت با انوشروان مىكنند ، آن در بند و ديوار به فرمان انوشروان و اهتمام نرسى تمام شد . چون ايام حيات نرسى به انقضا پيوست و أنفاس معدود او به آخر رسيد ، [ 14 ] و اجل بوقت « 2 » فراسر آمد ، فيروزنام پسرى داشت ، او را به جاى خود بنشاند . گويند كه اين فيروز به خوبى از يوسف مصرى درگذشته بود
--> ( 1 ) - مطالب و عبارات بالا را سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان نقل كرده است . ( تاريخ طبرستان و رويان ص 26 ) . ( 2 ) - در اصل : موقت